دیواره عظیم موسوم به فرهاد تراش

در قسمتی از کوه زیبای بیستون و در جنوب کتیبه و نقش برجسته داریوش هخامنشی، دیواره عظیم موسوم به فرهاد تراش وجود دارد که به صورت دیواره بزرگی دیده ها را حتی در جاده عبوری از بیستون به سمت خود می کشاند. این اثر عظیم، جذاب و پر از حکایت در قسمت پایین کوه حجاری شده و در میان مردم کورد ناحیه بیستون، با نام های «فراتاش» و «تراش فرهاد» و «تخت فرهاد» شناخته می شود. دیواره فرهاد تراش دارای 200  متر طول و 36 متر بلندا است و به یقین می توان گفت در هیچ نقطه ای از ایران هیچ کوهی را به این اندازه تراش نداده اند.

نکته جالب در مورد فرهاد تراش این است که اثر قلم های حجاران و شکاف های مخصوص گوه های چوبی جهت برش سنگ ها به وضوح بر روی آن پیداست. با نگاهی به قسمت بالایی دیواره، کانالی دیده می شود که در داخل آن برش های (U) شکل وجود دارد و احتمال دارد که به منظور دسترسی به بالای دیواره باشد.

در دامنه این صخره تراشیده شده یک سکوی خاکی قرار گرفته که در جلوی آن دیواری به طول 150 متر و ارتفاع 4/5 متر ایجاد شده است. برای ساخت این دیوار از بلوک‌های سنگی تراشیده و لاشه سنگ به همراه ملاط گچ استفاده است. در منابع علمی معتبر بیان شده است که ساسانیان ساخت و سازهای متعددی در بیستون انجام داده که به احتمال زیاد با مرگ خسرو پرویز ناتمام مانده است. برای ساخت مجموعه بناهای ذکر شده از سنگ های تراش خورده ای استفاده شده که دارای علائمی بر روی خود می باشند. به گفته باستان شناسان یکی از این معادن سنگ همین صخره فرهاد تراش است که از سنگ های آن برای ساخت کاخ خسرو نیز استفاده کرده اند.

 

دیواره عظیم موسوم به فرهاد تراش در محوطه باستانی بیستون و نمای دور فرهاد تراش بیستون در دل کوه
نمایی زیبا از فرهاد تراش در دل کوه

تاریخ مربوط به فرهاد تراش

در مورد قدمت دیواره عظیم موسوم به فرهاد تراش تاکنون نظرات متفاوتی از سوی جغرافی دانان، سفرنامه نویسان و محققان داخلی و خارجی بیان شده است. برای مثال برخی از نویسندگان چون ابن رسته، یاقوت، مستوفی، ابن حوقل و سایرین این اثر را متعلق به پادشاهان ساسانی می دانند. «هرتسفلد» آن را به دوران هخامنشی و «دمورگان» فرهاد تراش را اثری ناتمام دانسته و معتقد است که آن را برای نقر یک کتیبه بسیار بزرگ در نظر گرفته اند که شاید قرار بوده بیانگر تمامی رویدادهای تاریخی ایران باشد.

بسیاری از باستان شناسان متأخر نیز با پذیرفتن ساسانی بودن آن، هدف از تراشیدن دیواره عظیم موسوم به فرهاد تراش در سینه کوه بیستون را، ایجاد قاب و چهارچوبی برای حجاری مجالس سلطنتی، مشابه طاق‌ بستان و یا برای نوشتن و نمایاندن یک واقعه تاریخی مهم توسط خسرو پرویز دانسته و از بلوک سنگی آن برای ساختن بناهای ساسانی مانند کاخ نیمه تمام خسرو که در اثر حادثه‌ ای نامعلوم، متوقف و نیمه‌ تمام مانده‌اند، استفاده کرده‌اند.

 

شیرین و فرهاد در فولکلور

در فولکلور مردم محلی، این حجاری را فرهاد تراش و کار فرهاد کوه‌کن می‌دانند و معتقدند که فرهاد به خاطر عشق به شیرین، زن خسرو پرویز به چنین کاری تن داده. حتی در ادبیات فارسی نیز در شاهکار نظامی گنجوی یعنی منظومه «خسرو و شیرین» نام بیستون با نام فرهاد و خسرو و داستان کندن دل کوه مترادف شده است. در اینجا به بیان خلاصه ای از داستان زیبا و جذاب خسرو وشیرین از زبان نظامی می پردازیم و در ادامه داستان منظومه کردی آن را مرور می کنیم؛ داستانی که طرفداران زیادی را به خود جذب کرده و آنها را رهسپار این دیار می کند.

شیرین و فرهاد در منظومه نظامی

در متون ادب فارسی بعد از قرن ششم هجری شخصیت «فرهاد» به شکل نمادی از یک عاشق پاکباخته می بینیم که بخش بزرگی از این شهرت مدیون هنرمندی نظامی است. در منظومه خسرو و شیرین نظامی شخصیت های اصلی شامل «خسرو» و «شیرین» بوده اند. فرهاد به عنوان شخصیتی فرعی وارد شده اما به گونه ای وارد فضا می شود که در ردیف شخصیت های اصلی و شاید مشهورتر از آنها قرار گرفته است. نظامی داستان روایت شده خود را بر اساس واقعیت دانسته و شخصیت فرهاد را نیز حقیقی می پنداشته است و برای آن دلایلی چون بیستون و شکل شبدیز، کاخ پرویز در مداین، نشان جوی شیر و  قصر و شیرین و … را بیان می کند.

 

چو شد نقاش این بت خانه دستم      جز آرایش بر آن نقشی نبستم

چو بتوان راستی را درج کردن      دروغی را چه باید خرج کردن؟…

حدیث خسرو و شیرین نهان نیست     وز آن شیرین تر الحق داستان نیست

اگرچه داستانی دلپسند است     عروسی در وقایه شهربند است

بیاضش در گزارش نیست معروف     که در بردع سوادش بود موقوف

ز تاریخ کهن سالان آن بوم    مرا این گنج نامه گشت معلوم

نیارد در قبولش عقل سستی     که پیش عاقلان دارد درستی

نه پنهان در درستیش آشکار است     اثرهایی کز ایشان یادگار است

اساس بیستون و شکل شبدیز     همیدون در مداین کاخ پرویز

هوس کاری آن فرهاد مسکین     نشان جوی شیر و قصر شیرین

همان شهرود و آب خوشگوارش     بنای خسرو و جای شکارش

حدیث باربد با ساز دهرود     همان آرامگاه شه به شهرود

 

از طرفی نظامی در انتهای داستان از شک  تردید خود می گوید و بنا به اعتمادی که به منابع و نوشته های آن زمان داشته به سرودن این داستان پرداخته است:

 

نظامی گر ندید آن ناربن را     به دفتر در چنین خواند این سخن را

 

در این منظومه فرهاد مهندس و صنعت گری است که در کار تزیین نیز ماهر است و شاپور وی را به شیرین معرفی می کند اما وظیفه اش در اینجا سنگ تراشی است و شیرین او را برای ساختن جویی از سنگ طلب کرده و سپس خسرو او را به منظور کندن کوه و ایجاد گذرگاهی برای سپاهیانش استخدام می کند. در این منظومه فرهاد با خصایصی چون درشتی و نیرومندی معرفی می گردد به گونه­ ای که باید جویی از سنگ بتراشد یا گذرگاهی در کوه بیستون بسازد:

 

به هر زخمی زپای افکند کوهی     کز آن آمد خلایق را شکوهی

 

همچنین در این منظومه از نازک­ دلی فرهاد سخن به میان آمده به گونه ای با شنیدن صدای شیرین از پشت پرده، از پای درمی آید یا از شنیدن خبر مرگ او جان می دهد:

 

صلای درد شیرین در جهان داد     زمین بر یاد او بوسید و جان داد

 

فرهاد در این منظومه فردی نکته دان معرفی می شود اما در نزد شیرین:

 

زبانش کرد پاسخ را فرامشت    نهاد از عاجزی بر دیده انگشت

 

اما نزد خسرو به حاضر جوابی برآمده و :

 

به هر نکته که خسرو ساز می داد     جوابش هم به نکته باز میداد

 

پس از پایان یافتن کار جوی سنگی، شیرین گوهر شب چراغی را به عنوان پاداش به فرهاد می دهد:

 

بر آن گنجینه فرهاد آفرین خواند     ز دستش بستد و در پایش افشاند

 

در ادامه خسرو از وی می خواهد که از عشق شیرین دست بردارد و در پای او زر می ریزد؛ اما فرهاد عشق شیرین را به زر نمی فروشد:

 

چو گوهر در دل پاکش یکی بود      ز گوهرها زر و خاکش یکی بود

جای تیشه ها بر روی دیواره عظیم موسوم به فرهاد تراش
جای تیشه ها در نمای نزدیک فرهاد تراش

شیرین و فرهاد در داستان های کردی و محلی

 

بخش اول: خسرو و شیرین

«خسرو پرویز» که در پایتخت خود کرمانشاه به سر می برد دختر عمویی به نام شیرین دارد که پس از مرگ پدر در ارمن جانشین او می شود و خسرو پس از چندی به دیار او رفته و عاشقش می شود. شیرین در ابتدا به خسرو جواب رد داده اما با اصرار خسرو با وی ازدواج می کند. پس از مدتی کرمانشاه دچار خشکسالی شده و وزیران خسرو، چاره را بخشیدن شیرین به فردی می دانند که بتواند بیستون را سوراخ کند و از آن طریق آب را به کرمانشاه هدایت کند. خسرو پرویز نیز عکس شیرین را به «شاپور» داده تا چنین کسی را بیابد. سرانجام شاپور عکس شیرین را به «فرهاد» شاهزاده چینی نشان می دهد و فرهاد عاشق شیرین شده و رهسپار بیستون می شود.

 

بخش دوم: شیرین و فرهاد

در این بین شخصی به نام «گرا» که از کودکی به شیرین علاقه داشت همراه با خاله اش به کرمانشاه آمده و در بیستون جای می گیرند. پس از مدتی شیرین مشتاق دیدار فرهاد شده اما پادشاه اجازه چنین کاری را نمی دهد تا اینکه شیرین به همراه ندیمه و مهتر شبدیز شبانه به بیستون رفته و فرهاد را که بی خبر از این ماجرا به کار کوه کنی مشغول است نظاره میکند؛ تا اینکه تکه سنگی به پای شبدیز خورده و خسرو از حضور شیرین با خبر می شود و همدیگر را دیدار می کنند. سپس فرهاد شیرین و ندیمه را سوار بر اسب زخمی به دوش گرفته و رهسپار کرمانشاه می شود. در این بین گرا به قصد ربودن شیرین به سمت آنها آمده که فرهاد وی را با کوبیدن به صخره می کشد.

پس از چندی آب به سوی کرمانشاه روان شده اما خسرو در عهد خود وفادار نبوده و به فکر خلاص شدن از دست فرهاد است. او از جریان مرگ گرا سوء استفاده کرده و خاله او را به انتقام فرا می خواند. وزیران چاره را دوری بره و گوساله ها از مادرانشان و رهایی آنها بعد از سه روز همراه با صدای دایره و موسیقی می دانند. در روز سوم همزمان با این صدا خاله ­ی گرای کشته شده به سراغ فرهاد رفته و خبر دروغین مرگ شیرین را به فرهاد می دهد.

 

بخش سوم: مرگ فرهاد

فرهاد که از شنیدن چنین خبری خشمگین  شده خاله­ ی گرا را نیز به صخره کوبیده و می کشد که در این زمان کاروانی از راه رسیده و فرهاد خبر را از کاروان سالار پرسیده و وی اظهار بی اطلاعی می کند اما فرهاد که حال خوبی نداشته به اشتباه متوجه شده که شیرین مرده است و به همین دلیل کلنگ را به هوا انداخته و سرش را در مسیر آن قرار می دهد. وی خطاب به کلنگش می گوید:

 

قلنگه عزیزم، رفیق چولم     بچو لهوا و بیله کپولم

 

به این معنی که: ای کلنگ عزیز و رفیق بیایانم، برو به آسمان و بکوب بر سر من. سپس پیکر زخمی اش را به شهر می برند. فرهاد که پی می­ برد شیرین زنده است؛ از شاه می خواهد که اجازه دهد شیرین کلنگ را از سرش بیرون آورد اما خسرو اجازه چنین کاری را نداده تا اینکه پس از سه روز شیرین کلنگ را از سر او بیرون آورده  و آنگاه فرهاد جان می سپارد.

پس از آن شیرویه پسر خسرو پرویز که خواهان شیرین بود، به شیرین پیشنهاد انتقام فرهاد را می دهد اما به شرط ازدواج با او. شیرین نیز این شرط را پذیرفته و شیرویه پدر خود خسرو پرویز را در خواب می کشد و بعد با شیرین ازدواج می کند. پس از این اتفاق شیرین به مزار فرهاد رفته و به دور از چشمان همراهان، خود را می کشد و چون شیرویه این خبر را می شنود از شدت ناراحتی در حالی که مشغول خوردن خربزه بود چاقو را نیز قورت داده و می میرد.

این اثر تاریخی شگرف در ۱۹ اسفند ۱۳۸۰ با شماره ثبت ۴۸۸۷ در فهرست آثار ملی ایران به ثبت رسید.